شبانگاهان تاصبح به درگاهت ای ایزد، خواهان جرعه ای از می ناب رحمتم
با تو می گویم که همیشه پناهمی،تنهایم مگذار،مرا به خود وامگذار
محتاجم ،محتاج به نظرت،به مددت،به الطاف بیکرانت
بازهم دچار لحظات یاس شده ام،شعله ای ببخش از آفتاب بیکرانت را بر قلبم
بازهم بگشا این دل گرفته ام را،مثل همیشه...
است .
چشم به راهت ماهها رامی شمارم،ازپی آمدنت،مشتاقانه انتظارت را می کشم ،انتظار آمدن دل انگیزت
که همه روزهایم پر زبوی وعطر الهی می شودپر ز روزهای پر بار روزه داری وشب های قدر،منتظرتم
بی صبرانه ،قدمهایت برچشمانم،منت بگذار و مهمان سفره حقیرمان باش...![]()
بال گشاید،سرفرود آورید به تسلیم،اگرشمشیری نهفته دراین بال،جراحت زخمی برجانتان زند.
۲)چون عاشقی آمد،سزاوار نباشد این گفتارکه:خدا درقلب من است ،شایسته آن است که
گفته آید:من درقلب خداوندم.
۳)افکار جایگاهی والاتر ازدنیای ظاهری دارند،چه تحقیراست وکوچک،زندگی آنکه دستانش را
میان دیده ودنیا قرارداده وهیچ نمی بیندجزخطوط باریک دستانش درخانه نادانی،آینه ای نیست
که روح خود را در آن به تماشا بنشیند.
واقعا" انگیزه میداد ،من که خیلی امیدوارشدم،حالا خداکنه ادامه پیدا کنه،البته اگه مسئولان رویدری
کمک کنند وبرای دانشجوها و آرمانها وایده هایشان به معنی واقعی ارزش قائل باشند۰
ان شااله به امیدخدا ویاری مسئولان وشهردارمون این انجمن پایداربمونه۰
خدایا محتاج تراز همیشه ام ،درمانم باش۰
به دشت بی کسی ها تنها یاورم تویی۰
مونس شبهای تنهایی ام تنها تویی۰
چراغ روشن روزهای تارم تویی،امید فردایم نیز تو باش۰۰۰
رنگ تفسیر مس بود
مثل اندوه تفهیم بالا می آمد
سرو
شیهه بارز خک بود
کاج نزدیک
مثل انبوه فهم
صفحه ساده فصل راسیاه می زد
کوفی خشک تیغال ها خوانده می شد
از زمین های تاریک
بوی تشکیل ادرک می آمد
دوست
توری هوش را روی اشیا
لمس می کرد
جمله جاری جوی را می شنید
باخود انگارمی گفت
هیچ حرفی به این روشنی نیست
من کنار زهاب
فکر می کردم
امشب
راه معراج اشیا چه صاف است
سهراب سپهری
یه ناهار خانوادگی چقدر میچسبه،همه غرق بگو مگو،همه میخندن،چه قشنگه لبخند همه رودیدن
کاش این روزهای قشنگ می موند وهیچ وقت نمی رفت،قدر این روزها رو بدونیم،شاید
امروز بره وفردایی نباشه۰۰۰
درخیالم باتو ماندگارم ای کلک خیال انگیز،چشمانت دریایی ازخلیج،نوازشت ترنم باران،صدایت موج
خروشان،ای که مهرت وزش نسیم صبحگاهان،لالایی توقطره های باران وعطوفتت جویبارصفا۰
آنگاه که هق هق گریه ها امانم راربوده دامان پرمهرت تسلی بخش من است،وقتی که شب سیه و
تار وهمه راهها گم چراغ روشنی بخش امید منی،نمی دانم ،نمی دانم چگونه تورا سپاس گویم اما
همیشه بوسه هایم بردستانت ماندگار است وخاک پایت سرمه چشمانم۰
دوستت دارم مادر۰۰۰
به نام دهنده بی منت...
درکنار دریاچه آبی صدای هق هق زیبارویی می آمد،پرسیدم کیستی؟
جواب گفت:معشوقه ای ام دل شکسته
گفتم: کدامین بی رحم توراشکسته؟
گفت:دست تقدیر
گفتم:چگونه؟
گفت:عاشق نی چوپانی بودم،گرگ به گله اش حمله کردوچوپان رادرید،عاشق گریه ابرشدم اشکاش خشکید،
وحالا منتظرعکس مهتابم تا اونو توآب ببینم ولی اونم رفته پشت ابرها...